نجم الدين الكبرى ( مترجم : محمد باقر ساعدى خراسانى )

40

فوائح الجمال وفواتح الجلال ( فارسى )

حضيض خاك به ذروهء افلاك رسيده بر درياى قدم قطره وجودش پيوست و از خود محو گشت و چون اعتصام به قرآن و حديث كرد از بلاى اين طوفان خلاصى يافت و در قرب سير فى اللّه اختصاص يافته و ملقب به ابى حارث شد لاجرم هر كسى را از خودى خود خلاصى مىداد و بىمجاهده و رياضت به مرتبهء ولايت مىرساند « 1 » . نجم الدين پس از ديدار بيست و پنج تن پير طريقت به خانقاه شيخ ابراهيم رفت هفت سال تمام چون فرزندى خلف خدمت شيخ كرده روزى شيخ وضو مىساخت احمد ( نجم الدين كبرى ) ظرف آورد شيخ به شستن پايش آغاز كرد احمد آب روى پايش بريخت ، ناگهان شيخ حس كرد كه عشق به احمد روى آورده دستور داد آبى را كه با آن وضو ساخته است برگيرد و بنوشد احمد آب را نوشيد و علم حال و علم قال بر او گشوده گشت در دم شيخ به او لقب نجم الدين داد « 2 » . نجم كبرى چون نجم الدين داراى علو همت و فراست بوده است او را

--> ( 1 ) - روضات الجنان و جنات الجنان ج 2 ص 320 ( 2 ) - تصوف و ادبيات تصوف ص 432